دیده بگشا ای به شهد مرگ نوشینت رضا
دیده بگشا بر عدم، ای مستی هستی فزا
دیده بگشا، ای پس از سوع القضا، حسن القضا
دیده بگشا از کرم، رنجور دردستان علی
بهر مروارید غم، گنجور مردستان علی
دیده بگشا، رنج انسان بین و سیل اشک و آه
کبر پستان بین و جام جهل و فرجام گناه
تیر و ترکش، خون و آتش، خشم سرکش، بیم چاه
دیده بگشا بر ستم، در این فریبستان علی
شمع شبهای دوژم، ماه غریبستان علی
دیده بگشا، نقش انسان ماند با جامی تهی
سوخت لاله، مرد لیلی، خشک شد سرو سهی
زاگهیمان جهل ماند و جهل ماند از آهگی
دیده بگشا ای سنم، ای ساقی مستان علی
تیره شد از بیش و کم آیینه هستان علی
دیده بگشا ای سنم، ای ساقی مستان علی
تیره شد از بیش و کم آیینه هستان علی
دیده بگشا
علی ای همای رحمت
غم دلدار
تا من بدیدم روی تو
نیامدگان و رفتگان
جانه جانان
جانه جان درآمد
جانه جان دونوازی
جانه جان تصنیف
جانه جان (قطعه ذوالفغاری)
وصف علی


